الشيخ محمد علي الگرامي القمي

63

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

با اصالتى كه اينان به ماهيت و چيستى مىدهند ، جمله‌ى آگوستين قديس را به ياد مىآورند كه مىگفت « حقيقت بر جاى مىماند ، حتى اگر هم جهان از ميان مىرفت » ! ! برخى ديگر از فلاسفه‌ى معاصر قضاياى وجودى را مورد توجه قرار مىدهند و روش خود را تحقيق در فلسفه‌ى هستى مىنامند . بيش‌تر اين فيلسوفان ، هوادار متافيزيك هستند و عده‌اى هم فقط مىخواهند هستىشناس باشند . اين جا لازم است مجدداً نظر به واژه‌ى متافيزيك بيندازيم تا معناى آن روشن شود . سازنده‌ى اين واژه ، آندرونيكوس رودسى است ، فيلسوف پريپانتيك يا مشاء ( 70 ق . م ) است كه هنگام تنظيم نوشته‌هاى ارسطو رشته‌ى معينى از آن‌ها را به اين نام ناميد و منظورش ، رساله‌هايى بود كه پس از نوشته‌ى فيزيك قرار مىگيرند . بعدها اين واژه معناى ديگرى به خود گرفت و به جاى معناى پس از فيزيك ، معناى آن سوى عرصه‌ى فيزيك ( ماوراء طبيعت و مجردات ) به خود گرفت ، و عده‌اى صريحاً گفتند يعنى تلاش و كوشش براى ادراك يك موجود آن سويى جهان ( خدا و غيره ) به وسيله‌ى جهش نيروى تخيل بدون توقف بر استدلال خاص . ولى براى اكثر فلاسفه‌اى كه از اين طريق ( هستىشناسى ) فلسفه را مىنگرند ، واژه‌ى متافيزيك كاملًا معناى ديگرى دارد ، اين‌ها متافيزيك را نظريه‌اى كه درباره‌ى اساس هستى و موجود بما هو موجود بحث مىكند ، مىگيرند و مىكوشند كه اين نظريه را با وسائل عقلانى گسترش دهند و بنابراين روش فلسفى متافيزيك به معناى هستىشناسى است . برعكس ، احياناً اصطلاح هستىشناسى به معناى بحث در ذات و ماهيت شىء هستنده آمده است . « امروزه معمولًا متافيزيك و